High potential
Part 5:
آیوی وقتی به ران نگاه کرد، شوکه شد. عادت داشت وقتی که بقیه با شوک یا هیجان بهش نگاه کنن؛ اما، اون لبخند بزرگ؟ اون چشم هایی که انگار طعمهاش رو پیدا کرده بود؟ حسی به آیوی دست داد. انگار که برخلاف خواستهاش، دقیقا طبق انتظار ران پیش رفته بود. انگار بازیچهی دست هاش شده بود؛ درست مثل یک عروسک خیمهشب بازی.
کوکونوی از پشت دو مردی باموهای کوتاه سفید رنگ که پشت میز ایستاده بودن، گذشت و جلوی آیوی ایستاد. رَم رو از آیوی گرفت و به داخل لپتاپی که روی میز بود، وارد کرد.
کوکونوی_ بذار ببینیم چی دستگیرت شده.
کوکونوی فیلمی که داخل رَم بود رو پخش کرد. اطلاعات خاصی نداشت اما، همینچند دقیقه فیلم برای آیوی همهچیز بود. فردی که کاملا صورتش رو پوشونده بود، هودی طوسی رنگی پوشیده بود با شلوار راحت و اسنیکرز، جلوی بدنش رو به دوربین نشون نداد و با استفاده از دست چپش، پروندهای از روی میز رو برداشت و وارد هودیش کرد و سریع از اتاق خارج شد.
کاکوچو که از کنار آیوی فیلم رو دیده بود، با نگاهی کمی ناامید، به آیوی نگاه کرد.
کاکوچو_ داخل فیلم صورت مشخص نبود. چطور میخوای بفهمی کی بوده؟
آیوی به کاکوچو نگاه کرد و از کنارش گذشت و دقیقا روبروی میز و وسط اتاق ایستاد.
آیوی_ راحته. از اونجایی که وارد شدن به این طبقه و البته به این اتاق سخته، دزد باید یکی از افراد اینجا باشه.
کوکونوی دست به کمر شد و پوزخندی زد.
کوکونوی_ و چرا فکر میکنی وارد شدن به اینجا سخته؟
آیوی با چرخش روی پاشنهی کفشهاش، به سمت کوکونوی برگشت.
آیوی_ وقتی که داشتم به اینجا میومدم، رفت و آمد ها رو دیدم. کسایی فقط به داخل میومدن که حداقل نوع پوششون نشون بده که "پولدارن". اون اسنیکرز ها و هودی ساده برای کسی نیست که راحت وارد اینجا بشه و از اینجا بیرون بره! خیلی توی چشمه!
آیوی به سمت میز چرخید و بدنش رو به میز تکیه داد تا ببینه میز دقیقا تا کجاشه.
–––––––––––––
پایان پارت پنجم🍸
آیوی وقتی به ران نگاه کرد، شوکه شد. عادت داشت وقتی که بقیه با شوک یا هیجان بهش نگاه کنن؛ اما، اون لبخند بزرگ؟ اون چشم هایی که انگار طعمهاش رو پیدا کرده بود؟ حسی به آیوی دست داد. انگار که برخلاف خواستهاش، دقیقا طبق انتظار ران پیش رفته بود. انگار بازیچهی دست هاش شده بود؛ درست مثل یک عروسک خیمهشب بازی.
کوکونوی از پشت دو مردی باموهای کوتاه سفید رنگ که پشت میز ایستاده بودن، گذشت و جلوی آیوی ایستاد. رَم رو از آیوی گرفت و به داخل لپتاپی که روی میز بود، وارد کرد.
کوکونوی_ بذار ببینیم چی دستگیرت شده.
کوکونوی فیلمی که داخل رَم بود رو پخش کرد. اطلاعات خاصی نداشت اما، همینچند دقیقه فیلم برای آیوی همهچیز بود. فردی که کاملا صورتش رو پوشونده بود، هودی طوسی رنگی پوشیده بود با شلوار راحت و اسنیکرز، جلوی بدنش رو به دوربین نشون نداد و با استفاده از دست چپش، پروندهای از روی میز رو برداشت و وارد هودیش کرد و سریع از اتاق خارج شد.
کاکوچو که از کنار آیوی فیلم رو دیده بود، با نگاهی کمی ناامید، به آیوی نگاه کرد.
کاکوچو_ داخل فیلم صورت مشخص نبود. چطور میخوای بفهمی کی بوده؟
آیوی به کاکوچو نگاه کرد و از کنارش گذشت و دقیقا روبروی میز و وسط اتاق ایستاد.
آیوی_ راحته. از اونجایی که وارد شدن به این طبقه و البته به این اتاق سخته، دزد باید یکی از افراد اینجا باشه.
کوکونوی دست به کمر شد و پوزخندی زد.
کوکونوی_ و چرا فکر میکنی وارد شدن به اینجا سخته؟
آیوی با چرخش روی پاشنهی کفشهاش، به سمت کوکونوی برگشت.
آیوی_ وقتی که داشتم به اینجا میومدم، رفت و آمد ها رو دیدم. کسایی فقط به داخل میومدن که حداقل نوع پوششون نشون بده که "پولدارن". اون اسنیکرز ها و هودی ساده برای کسی نیست که راحت وارد اینجا بشه و از اینجا بیرون بره! خیلی توی چشمه!
آیوی به سمت میز چرخید و بدنش رو به میز تکیه داد تا ببینه میز دقیقا تا کجاشه.
–––––––––––––
پایان پارت پنجم🍸
- ۵۰
- ۱۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط